همه آنچه که درباره نیبیرو یا سیاره ایکس باید بدانید!

اما دومین چیزی که سوختِ قدرت اسطورهها را تأمین میکنند، نمادها هستند؛ مردم با نمادهای ایدئولوژیِ غالب محاصره شدهاند؛ این نمادها از چیزهای آشکاری مثل چهرههای درجشده روی سکهها و اسکناسها آغاز میشوند و تا پرچمها، رنگها (قرمز و آبی / جمهوریخواه و دموکرات)، حیوانات (عقاب بهعنوان نماد میهنپرستی)، سرودهای ملی و نشانههای به مراتب ناخودآگاهتر و نامحسوستری را شامل میشود که همه در خدمتِ برانگیختنِ احساس قدرتمندِ همبستگی و برتری در بینِ اعضای یک جامعه هستند. گرچه روی کاغذ تقویت وحدتِ بین اعضای یک جامعه ذاتا اشتباه نیست، اما اسطورهها، مراسمها و نمادهایی که به اصلاح «دین مدنی» را شکل میدهند، ابزاری برای توضیحِ دنیای اطرافمان هستند، طرز نگاهمان به همهچیز (رئیسجمهورها، معماری، ارتش و غیره) را تحتتاثیر قرار میدهند و نقش ستونِ هویتیمان را ایفا میکند.

همهی این مراسمها و نمادها و اسطورهها درکنار یکدیگر چیزی را میسازند که رابرت بِلا، جامعهشناسِ آمریکایی، از آن بهعنوانِ «دین مدنیِ پیچیده و ریشهدواندهی آمریکا» یاد میکند. از جهاتی هم شبیه زمین است و یک شبانه روز آن حدود۲۴ ساعت و۴۳ دقیقه طول می کشد. زمین و ناهید از نظر اندازه بسیار شبیه به هم هستند (قطر ناهید تنها 5 درصد کوچکتر است) ، بنابراین دایره ای را که برای زمین ترسیم می کنید کمی بزرگتر از حلقه ای که برای زهره کشیده اید ایجاد کنید. در کمال حیرت، این الگوهای دره tesserae بسیار شبیه به الگوی جریان رودخانه در زمین بود و احتمالا این درههای در اثر فرسایش رودخانه در یک زمان با شرایط آب و هوایی مانند زمین تشکیل شدهاند.

و رئیسجمهور فقط در صورتی میتواند سربازان را برای پیوستن به رقابتِ حقیرانهی اثباتِ قدرت و مردانگیاش به ریک متقاعد کند که از نمادهای اساطیریِ آمریکا برای جلوه دادن آن بهعنوان نبردی حیاتی و ارزشمند استفاده کند. این موضوع دربارهی تعریفِ آمریکا از خودش بهعنوان یک کشورِ مسیحیِ استثنایی در پی کوچ پیوریتنهای انگلیسی به سرزمین تازه هم صدق میکند. از آنجایی که آمریکا در نتیجهی ساکن شدنِ اروپاییان در این سرزمین شکل گرفت، پس استعمارگران به منظور متمایز کردنِ خودشان از اسطورهشناسی ملی بریتانیا، باید از صفر یک تاریخ و یک شخصیتِ ملی منحصربهفرد را برای خودشان میساختند. بالاخره شیوهی به کارگیری تاریخ در دنیای امروز از جامعهی علمیِ قرن نوزدهم سرچشمه میگیرد و قرن نوزدهم هم برحهی تاریخیِ عمیقا ملیگرایانهای در تاریخِ غرب بود؛ زمانیکه نهتنها کشورهایی مثل آلمان و ایتالیا چند دولتِ محلی را زیر یک پرچم واحد متحد کرده بودند، بلکه کشورهایی مثل لهستان، صربستان و یونان در قیامهای انقلابی علیه امپراتوریهای عثمانی و روسیه مشارکت میکردند.

درواقع، همانطور که هایک پاول، نویسندهی کتاب «اسطورههایی که آمریکا را شکل دادند» میگوید، رشتهی «مطالعاتِ آمریکا» در روزهای نخستینش (از دههی ۳۰ تا دههی ۵۰) بهطور ویژهای به کشف و بررسی سمبلهایی که گواهی بر خاصبودن و یگانگیِ ایالات متحده در بینِ تمام ملتهای سراسر دنیا بودند، اختصاص داشت. آنها برای تعریفِ چیزهایی که «تمدن آمریکایی» را توصیف میکنند، بهطور گزینشی تصمیم میگیرند تا چه رویدادهایی را در تاریخ مکتوب بازنمایی کنند و چه آثار ادبی و فرهنگی را جزیی از مجموعه آثار رسمی ایالات متحده به شمار بیاورند.

در نگاه نخست تشخیصِ هدف این اپیزود خیلی آسان است: متلک انداختن به زمان حالِ ایالات متحده بهوسیلهی تمسخر کردنِ تاریخ این کشور. اصلا نحوهی بازگویی و تعبیر تاریخ دلبستگیهای ملیگرایانهی قدرتمندی را پرورش میدهد. این موضوع در نحوهی اشارهی رئیسجمهور به نامهای جانی کَش (موزیسین سبک کانتری) و دِیل اِرنهارت (رانندهی مسابقات اتوموبیلرانی) به منظور افزایشِ رسوخپذیری سخنرانیهای سیاسیاش هم دیده میشود. این جدایی گیستختگی کاسینی نامیده میشود و در اثر کشش گرانشی قمر غول پیکر تیتان بوجود آمده است.

وقتی نور خورشید از میان دو طرف یک کریستال مسطح عبور میکند، هر دو زاویه از اشعه خورشید و جهتگیری کریستالها بر شکل و رنگ سان داگها اثر میگذارد. جایی که یه دکتر هو با موهای سیخسیخش و یه کُت آزمایشگاهی بتونه رنگ آسمون رو تغییر بده؟ مشاهدة مستقیم نور خیره کننده است؛ اما به واسطة همآیی(Harmony) رنگ ها نور قابل رویت میشود. زمین تنها سیاره در منظومه شمسی محسوب می شود که مقدار قابل اندازه گیری از آب را دارا است. اورانوس قدری در حدود 5/5 دارد از این رو در آسمان ایده آل، بسیار تاریک و بدون آلودگی نوری به سختی با چشم غیر مسلح به شکل جرم کم نوری قابل مشاهده است.

البته بایستی اشاره کنم که کیفیت بافت ها و تکسچرها در حد برترین عناوین گرافیکی زمان خود نبود و ایراداتی نیز در آن مشاهده می شد ولی به دلیلی سبک گرافیکی سل شید بازی این موارد نه تنها به هیچ وجه ضعفی محسوب نمی شدند بلکه اتفاقا گرافیک بازی و حالت مقداری مصنوعی بافتها و آیتم های بازی بسیار هم با فضای آن همخوانی داشت. حدود ۷ درصد از زهره در مناطق مرتفع شناخته شده به نام tesserae، فلاتهایی که از سطح اطراف خود بالا میروند پوشیده شده است. در توصیفِ آن اپیزود پُرسیدم: «گرچه اپیزود چهارمِ فصل چهارم که به اژدهادار شدنِ مورتی اختصاص داشت تاکنون بهطور جمعی بدترین اپیزود سریال شناخته میشد، اما حتی مشکل اصلی آن اپیزود نه ایده و محتوای آن، بلکه اجرای ضعیف و سرسریاش بود.

در حکایت اول رابطة قهرمان با زن گسیخته میشود، حال آن که در حکایت آخر آن دو به وصال میرسند. با این وجود، این اپیزود کماکان چند شوخی بامزه که باعث میشدند با دهان بسته بخندم دارد. وقتی همسرش دومی را انتخاب میکند، ادامه میدهد: «خب، اون دنیا با اون خوردنیها، اون ماشینها و اون آهنگهایی که مردمِ این شعاع پنجاه کیلومتری ترجیح میدن، اون دنیا به چند مرد شریف و یه آزمایشگاه پنهونیِ پنتاگون که اونا رو به بوقلمون تبدیل کنه نیاز داره». این نکته در بخشهای مختلفی از این اپیزود نمود پیدا میکند؛ همانطور که بالاتر گرفتم، یکی از سربازان تصمیمش برای تن دادن به پروسهی بوقلمونسازی را با یکجور وظیفهشناسیِ شرافتمندانه که تداعیگرِ پروپاگاندای جنگ جهانی دوم است توجیه میکند (“اون دنیا به چند مرد شریف و یه آزمایشگاه پنهونیِ پنتاگون که اونا رو به بوقلمون تبدیل کنه نیاز داره”).

اتفاقا در یکی از لحظاتِ این اپیزود از ریک و مورتی، سامر نقشِ نمایندهی این طرز فکرِ شکاکانه نسبت به تاریخِ آمریکا را ایفا میکند. ». سپس، سامر با اشاره به نسلکشی سرخپوستانِ بومی آمریکا توسط استعمارگران اروپایی به او میگوید: «اوه، وای! ». بلافاصله سروکلهی رئیسجمهور کرتیس پیدا میشود و با نقلقول کردنِ از جانی کَش و دِیل ارنهارت جواب میدهد: «میگفتن “وقتشه پا در مسیر بگذاریم” یا “بینِ دو خط با سرعت برونیم”». اطّلاعات به دست آمده نشان از وجود سطحی داغ و بسيار خشک دارد که جویّ بسيار گرم و متراکم و مه آلود برآن احاطه دارد و بادهای ملايمی نيز سطح آن را در می نوردند.

این دریاچه ها ،دی اکسید کربن را به ارتفاعات خیلی بالا پرتاب می کنند و در گذشته باعث مرگ صدها نفر شده اند این پدیده، به دلیل وجود گدازه زیر سطح دریاچه به وجود می آید و گدازه ها دی اکسید کربن در آب رها می کنند، که باعث رها شدن این گاز در اتمسفر می شود. مواجهه با میدان الکترومغناطیسی منجر به مهار مهاجرت میتوکندری ها به ناحیه دم اسپرم و در نتیجه مختل شدن عملکرد آن می گردد. لیوانِ این اپیزود پیش از اینکه فرصتی برای پُر شدن داشته باشد، با بیزاری به دیوار کوبیده و متلاشی شده است».

همانطور که هنری اِستیل، تاریخدانِ آمریکایی توضیح میدهد: «هیچ چیزی در تاریخِ ملیگراییِ آمریکایی به اندازهی سرعت و وفوری که آمریکاییها با آنها یک گذشتهی مُفید برای خودشان فراهم کردند شگفتانگیز نیست: تاریخ، افسانهها، نمادها، نقاشیها، تندیسها، یادبودها، زیارتگاهها، روزهای مقدس، تصنیفها، ترانههای میهنپرستانه، قهرمانان و با کمی دشواری دشمنان». Veneris در بسیاری از زبانهای رومی، ترجمه واژه یونانی Aphrodites، الهه عشق و زیبایی یونانیان است. برای مثال، پس از اینکه مورتی فرانکلین روزوولت را با آتش زدنِ او میکُشد، ریک با یکجور شگفتزدگیِ ساختگی میگوید: «اووف. همین الان روزوولت رو کُشتی».

تو جونش رو نجات دادی». همسرش میگوید: «عزیزم، رئیسجمهور به تو مدیونه. به بیان دیگر، همانطور که چارلز اچ. نکته اما این است: همانطور که جان کوکلی، استاد دانشگاه دابلین میگوید، اسطورهها هرچقدر هم قوی باشند، بهتنهایی برای شکل دادن به یک ایدئولوژیِ ملی کافی نیستند. همانطور که هایک پاول، نویسندهی «اسطورههایی که آمریکا را شکل دادند» میگوید: «درهمتنیدگیِ بینِ اساطیر تاریخی و ایدئولوژی معاصر پیچیدهتر از همیشه است». به عبارت دیگر، تاریخدانان و تئورسینهای سیاسی با انگیزهی یافتنِ گواهیهای تاریخی که مأموریت و سرنوشتِ منحصربهفردِ کشور را تصدیق میکنند، در گذشته جستوجو میکنند.

اما برتری این اپیزود در مقایسه با اپیزودِ اسپرممحور این است که به آن اندازه بیمغز و منزجرکننده نیست. گرچه این سربازان تصور میکنند که دارند جانشان را برای حفاظت از ارزشهای آمریکا، برای دستیابی به هدفی بزرگ و غرورآمیز به خطر میاندازند، اما در حقیقت، آنها به بازیچهی دستِ یک رئیسجمهورِ کینهای در دشمنی شخصیِ بیاهمیتش با ریک بدل شدهاند؛ هیچ چیز افتخارآمیزی در مُردن به دستور این رئیسجمهور وجود ندارد؛ آنها چیزی بیش از تلفات پوچ و بیهودهی رئیسجمهوری که میخواهد آنها را در راهِ از رو بُردنِ ریک، در راهِ رو دست زدن به دشمنِ دیرینهاش قربانی کند، نیستند.

خلاصه اینکه هیچکدام از جنبههای تکریمشدهی تاریخ آمریکا از هتک حرمتِ بیرحمانهی سریال در امان نیستند و این موضوع بهطور ویژهای دربارهی رئیسجمهورهایش صدق میکند. بر طبق نظر بالفعلانگاران، اموری که جهانهای ممکن نامیده میشوند حقیقتاً جهان نیستند بلکه صفات و وضعیتهای جهان یا وضعیتهای امور و یا گزارهها یا مجموعهای از گزارهها یا شاید نوعی ساختهای مبتنی بر نظریه مجموعهها باشند. طبق این نظریه، خورشید در مرکز جهان واقع شده و سیارات منظومه شمسی پیرامون آن گردش میکنند. این تعریف بر پایه نظریات شکلگیری سیارات بنا شده که طبق این نظریات رویانهای سیارهای در ابتدا همسایگی مداری خود را از اجسام کوچک دیگر پاکسازی میکنند.

پیوریتنهایی که مستعمره پلیموث را بنا کردند آرمان خود را روی سنگ پلیموت بهعنوان پیماننامه زندگی تازه خود در سرزمینهای نو به یادگار گذاشتند. این بادها به همراه گرمای درون سیاره، باعث ایجاد نوارهای زرد و طلایی بر روی آن شدهاند. راستای حرکت وضعی (گردش سیاره به دور خود که موجب پیدایش شب و روز میشود) و حرکت انتقالی (گردش سیاره به دور خورشید که سبب پیدایش سال میگردد) سیارات منظومه شمسی نیز میتواند گواهی بر نظریه سحابی خورشیدی باشد. مغناط خم در طرف جانب خورشید تا شعاع 8 تا 10 برابر شعاع زمین گسترده شده است .

دیدگاهتان را بنویسید